تأسيس: 14 مرداد 1392 ـ  در نخستين کنگرهء سکولار های ايران  -همزمان با 107 مين سالگرد مشروطه 

 خانه   |   آرشيو کلی مقالات   |   فهرست نويسندگان  |   آرشيو روزانهء صفحهء اول سايت    |    جستجو  |    گنجينهء سکولاريسم نو

9 فروردين ماه 1396 ـ  29 مارس 2017

آمریکا و روسیه؛ آيا «توافق بزرگ» ممکن است؟

جهانگیر کرمی، دانشیار روابط بین الملل دانشگاه تهران

روابط آمریکا و روسیه از سال 1943، که نخستین نشانه های پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم و شکل گیری نظام بین المللی آینده پدیدار می شد، تا امروز همچنان مهم ترین مساله روابط بین المللی تلقی می شود و با وجود فروپاشی شوروی و ظهور تدریجی چین به عنوان قدرت دوم جهانی، اما هنوز هم کانون اصلی تحول در سیاست بین الملل را نمی توان دور از روابط مسکو و واشنگتن دانست.

اینک که نزدیک به سه دهه از پایان نظام بین المللی دوقطبی می گذرد همچنان نقش این دو قدرت بزرگ جهانی در بسیاری از معادلات امنیتی بین المللی از بحران هسته ای کره تا بحران های اوراسیایی و خاورمیانه ای اساسی است. روابط دو قدرت جهانی، در سه دهه اخیر همچنان متلاطم و پرمساله بوده و در مقاطع مختلف از بحران بالکان در دهه 1990 تا افغانستان و عراق و گرجستان در نخستین دهه سده بیست و یکم خود را نشان داده است. این روابط در دوره هایی همانند نخستین سال های حکومت یلتسین و کلینتون در 1992 تا 1995 و سپس دوره پوتین و بوش پسر در 2001 تا 2003 و یا مدودف و اوباما در 2009 تا 2011 بهبود یافته است. اما در دوره جدید و با روی کار آمدن ترامپ چگونه خواهد بود؟

در ماه های اخیر اما اظهارات دونالد ترامپ در مورد روسیه که، بر خلاف رقیب دموکرات او، دیدگاهی خوشبینانه را مطرح می کرد و استقبال روس ها از او، حکایت از دوره ای مثبت در روابط واشنگتن و مسکو داشت. با روی کار آمدن او نیز نخستین انتصابات در دولت و تماس تلفنی با پوتین نشانه ای از بهبود روابط را تلقین می کرد. اما با گذر زمان، کم کم این خوش بینی ها کاهش یافت و امکان رسیدن به توافقی گسترده همانند توافق بزرگ دورهء اوباما در پرتو "طرح ریست" مورد سوال قرار گرفته است. نگارنده با مروری کوتاه بر مهم ترین مسائل میان آمریکا و روسیه مدعی است که امکان رسیدن به توافقات موردی میان دو طرف وجود دارد اما به دلایل مختلف امکان یک توافق گسترده بسیار دشوارتر از هر زمانی است. برای بررسی این دیدگاه به مهم ترین مسائل دو کشور و امکان ها و محدودیت های رسیدن به توافق خواهم پرداخت:

 

موضوعات و مسائل مهم بین دو دولت

با توجه به پیشینه رقابت شدید میان آمریکا و روسیه، ما هم با یک سری مسائل بجا مانده از دوره نظام دوقطبی روبرو هستیم و هم اینکه مسائل جدیدی در سه دهه اخیر روی داده است. لذا برای تحلیل روابط دو کشور در دوره جدید کوشیده ام تا مهم ترین مسائل میان مسکو و واشنگتن را در هشت موضوع مورد بحث قرار داده و امکان های موجود برای تداوم تعارض و یا رسیدن به توافق را مورد بررسی قرار دهم.

 

1. ساختار و قواعد نظام بین المللی

آمریکا و اروپا یا باصطلاح آن روز، جهان آزاد، با پیروزی در جنگ سرد، به نظام سوسیالیستی و ابرقدرت شوروی و امپراتوری روسیه خاتمه دادند و آنچه که در فردای پس از نشست بلاژوسک در بلاروس سال 1991 باز ماند یک فدراسیون روسیه با مرزهای سده هفدهمی و یک نهاد کشورهای هم سود بود که شباهت چندانی با ابرقدرت شوروی و امپراتوری روسیه نداشت. نظام بین المللی تک قطبی و جهانی شدن نهادهای غربی و شورای امنیت بدون وتوی قطعنامه های آمریکا و یکجانبه گرایی و مداخله با عناوینی چون دخالت انسان دوستانه و بسط دموکراسی برای یک دهه بدون دردسر ادامه داشت. اما ظهور پوتین در طلیعه هزاره جدید، این وضعیت را به چالش طلبید و از آن زمان شاهد وتوی حدود نزدیک به 15 قطعنامه شورای امنیت و اقداماتی هجومی از سوی مسکو بوده ایم و بسیاری از افول نقش آمریکا و ظهور یک نظام بین المللی یک- چند قطبی سخن می گویند و مذاکرات دوجانبه آمریکا و روسیه در بحران سوریه را برخی تحلیلگران به عنوان گونه ای نظام دوقطبی جدید و یا نشانه هایی برای شکل گیری نظامی سه قطبی با مشارکت چین می پندارند. مسکو در دو دهه گذشته کوشیده است تا با تاکید بر یک نظام بین المللی چند قطبی وستفالیایی و مخالفت با یکجانبه گرایی آمریکا در نقض حاکمیت ملی کشورها و مداخله گرایی آن، موانعی را به لحاظ هنجاری و رفتاری ایجاد کند. اینکه در دوره ترامپ این وضعیت چگونه پیش خواهد رفت خیلی روشن نیست اما تاکید او بر قدرتمندی آمریکا به جای رهبری آمریکا می تواند واشنگتن را در این موضوع که جهان عرصه بازی بزرگ قدرتمندان به شکل سنتی و عملگرایانه است، نزدیکی زیادی به مفاهیم پوتینی عملگرایی و کنسرت قدرت های بزرگ به سبک سده نوزدهم دارد.

 

2. کنترل تسلیحات

توافقات آمریکا و روسیه بر سر کنترل تسلیحات و توافقاتی مانند سالت و ای بی ام در دهه 1970 میلادی با معاهده استارت 1 در سال 1991 ادامه یافت و سپس در سال 2011 با استارت 2 تکمیل و توافق شد تا هر یک 1550 کلاهک و 700 موشک بالیستیک داشته باشند و تلاش کنند بتدریج از رقم موجود بکاهند. در حال حاضر هریک از دو قدرت حدود 7000 کلاهک و 1000 موشک بالستیک دارند و روند کاهش را عملا اجرا نکرده اند و هنوز هم در مورد استارت جدید از 2021 وضعیت روشنی وجود ندارد و با اطلاعی که از مواضع دو طرف وجود دارد امکان ورود به یک توافق جدید مطرح نیست و اولویتی برای آن قائل نیستند.

 

3. سپر موشکی

دو ابرقدرت در دوره جنگ سرد به دوره همپایگی راهبردی و ثبات راهبردی جهانی از 1960 رسیدند و تا 1991 در قالب مفهوم MAD یا «نابودی مطمئن متقابل» این وضع ادامه یافت. این وضع به وسیله معاهدات متعدد تایید شد و مبنایی برای ثبات راهبردی جهانی پنداشته شد. در دهه ۱۹۸۰ این وضعیت از طریق طرح ابتکار دفاع راهبردی و جنگ ستارگان به مبارزه طلبیده شد و با اصلاحات دوره گورباچف رها شد اما از 1991 به بعد به تدریج این وضعیت به چالش گرفته شد. از نگاه آمریکا، پایان همپایگی راهبردی و آغاز دوره ی برتری راهبردی با خروج از ای بی ام در سال 2002 رقم زده شد. و نخستین اقدام عملی نیز با استقرار سپر در اروپای شرقی در پیش گرفته شد. اما از نگاه روسیه، همچنان بر تداوم همپایگی و اقدامات متقابل برای حفظ ثبات جهانی بر مبنای آن تاکید می شود. این وضعیت به گونه ای پیش رفته است که امکان تعلیق آن بسیار کم است و در نتیجه بسیار دشوار است که ترامپ بتواند این موضوع را به گونه ای تغییر دهد که منجر به توافقی با پوتین شود. دوره اوباما به تعلیق این موضوع از سوی آمریکا و سپردن آن به ناتو و توافق سال 2009 در مورد مشارکت روسیه منجر شد اما تا سال 2011 با عدم موفقیت عملی آن مواجه شد.

 

4. گسترش ناتو

در سال 1989 اعضای ناتو به توافقی با گورباچف دست یافتند که در مقابل اتحاد آلمان و عضویت آن در ناتو و انحلال پیمان ورشو، ناتو دیگر تهدیدی برای شوروی نباشد. پس از این رویداد، با تحول در اسناد و مفاهیم راهبردی و ایجاد ساختارهای جدید در ناتو از سال 1994 همانند طرح مشارکت برای صلح و طرح اقدام برای عضویت، این پیمان اقدام به گسترش قلمرو جغرافیایی اعضا از 1997 نمود و سپس با گسترش وظایف و ماموریت ها از 1999 و گسترش عملیات نظامی از 2003 از یک نهاد دفاعی در قلمرو اعضا به یک نهاد متفاوت و متمایل به جهانی شدن در حوزه امنیت تغییر ماهیت داد. روسیه در دوره هایی به همکاری با ناتو پرداخت و شورایی تشکیل شد و همکاری هایی آغاز گردید که هنوز هم با همه فراز و نشیب ها و مشکلات ادامه دارد و پایگاه ناتو در اورنبورگ روسیه همچنان فعال است. اما از سوی دیگر مسکو نتوانسته است که تلاش ناتو برای عضویت گرجستان و اوکراین را بی پاسخ بگذارد و مساله اوکراین و گرجستان از 2008 تا 2014 با بحران اوستیا و تصرف کریمه ادامه یافته است. در طول این سه دهه، واکنش های روسیه طیفی از رفتارها از درخواست عضویت در سال 1991 تا طرح نظام جامع امنیت اروپایی در سال 2009 و مقابله و سیاست های تنبیهی را شامل شده است. اینکه دولت جدید آمریکا چگونه بتواند موضوع گسترش ناتو را تعلیق کند امریست که احتمال آن وجود دارد، زیرا در عمل نیز گسترش ناتو به مرزهای روسیه از 2008 به بعد به بحران هایی انجامیده که به نفع هیچ یک از اعضا نیست و این موضوع در کشورهای اروپای پیر بیشتر از اروپای جوان طرفدار دارد.

 

5. بحران اوکراین

ریشه های دیرپای بحران اوکراین را باید در مساله هویت و تعاریف آن برای دو طرف قضیه دانست اما در سال های پس از فروپاشی شوروی، با ایجاد نهادها و ابتکاراتی مانند سازمان کشورهای همسود، سازمان پیمان امنیت جمعی و اتحادیه اقتصادی اوراسیایی از سوی مسکو و گسترش ناتو، ایجاد گوام و ابتکار مشارکت شرقی و نیز انقلاب های رنگی در حوزه نفوذ روسیه از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا دنبال شده است و یک رقابت ژئوپلیتیک، رقابت ژئواکونومیک را بین غرب و روسیه بر سر مناطق پیرامونی شکل داده است. گرانیگاه و نقطه برخورد اصلی در این ماجرا اوکراین بوده است که سرانجام با تحولات اواخر سال 2013 منفجر شد و با تصرف کریمه از سوی روسیه و جنگ داخلی در اوکراین تا کنون ادامه یافته است. اگر چه توافق مینسک تا حدودی دامنه این آتش را مهار ساخته اما آینده آن روشن نیست و با توجه به طرف های داخلی در اوکراین و ورود اروپا به این بحران، موضوع از کنترل آمریکا و روسیه فراتر رفته است.

 

6. تحریم ها

از لغو آخرین تحریم دوره شوروی در سال 2012؛ یعنی قانون جکسون- ونیک هنوز دو سال نگذشته بود که روسیه از سال 2014 به خاطر بحران اوکراین با تحریم های جدیدی در حوزه های مالی، فناوری، انرژی و سرمایه گذاری روبرو شد. بر اثر این تحریم ها و البته همزمان با آن کاهش درآمدهای نفتی، اقتصاد روسیه از سال 2013 تا 2016 با افول 40 تا 50 درصدی در تولید ناخالص داخلی و صادرات و واردات روبرو شده است. این موضوع طبعا اوضاع اقتصادی را در داخل سخت تر کرده است. نیاز روسیه به انتقال فناوری و سرمایه گذاری در سال های گذشته یک موضوع اساسی بوده و برای آینده نیز همچنان ضروری انگاشته می شود و آینده اقتصاد و قدرت نظامی روسیه به این موضوع بستگی جدی دارد. اگرچه روابط اقتصادی روسیه و آمریکا قبل از تحریم ها حدود 30 میلیارد دلار بود و در سال 2015 به حدود 20 میلیارد دلار رسیده اما در اینجا روابط با اروپا مساله اصلی است و مبادلات تجاری با آن برای مسکو حیاتی است. در این مقوله هم طبیعتا هر تحولی بیش از آمریکا و ترامپ به تصمیمات اتحادیه اروپا بستگی خواهد داشت.

 

7. بحران سوریه

روسیه از تحولات عربی با احتیاط و نگرانی استقبال کرد و برای آن اصالتی قائل نبود. اساسا در نگرش رسمی روسیه هر تحولی در درون کشورها برای ثبات و امنیت داخلی و منطقه ای و بین المللی خطرناک پنداشته می شود. در ابتدای این تحولات مدودف رییس جمهور بود و او به همراهی با غرب در بحران لیبی روی آورد و قطعنامه منطقه ممنوعه پروازی که بعدا بهانه ای برای حمله به دولت قذافی شد با رای مثبت روسیه تصویب شد. اما زمانی که شورش ها در سوریه آغاز شد، مسکو با نگرانی جدی این موضوع را دنبال کرد و این نگرانی، علاوه بر نقش پوتین که از 2012 روی کار آمده بود، بیشتر به تفاوت سوریه با دیگر کشورهای عربی بر می گشت سوریه در جوار ترکیه به عنوان یک رقیب راهبردی برای روسیه قرار دارد و در این کشور تنها پایگاه نظامی روسیه در جهان خارج از حوزه شوروی قرار دارد. تحولات سوریه و عراق برای روسیه تاثیرات نزدیکتر و جدی تری دارد. باید به فاصله 600 مایلی موصل با گروزنی اشاره کنم که اولی مرکز خلافت داعش و دومی شهری است که روسها در یک دهه دو جنگ را در آن تجربه کرده اند. لذا پوتین به مقاومت در بحران سوریه روی آورد و وتوهای پی در پی و حمایت فنی و نظامی و سرانجام ورود به عملیات نظامی از 2015، را در دستور کار قرار داد. روسیه در این بحران همواره آمادگی برای توافق با آمریکا را لحاظ کرده و حتی آن را مقدمه توافق در سایر مسائل و از جمله لغو تحریم ها می داند. شاید آسان ترین موضوع در میان آمریکا و روسیه که امکان رسیدن به توافق در دوره ترامپ وجود دارد همین موضوع است و با توجه به دیدگاه های ترامپ در این رابطه امکان توافق و در نتیجه حرکت به سمت سایر موضوعات وجود دارد.

 

8. حقوق بشر

از زمان روی کار آمدن پوتین در سال 2000 یکی از مسائل بین روسیه و آمریکا مساله حقوق بشر و نهادهای مدنی و رسانه ها و محدودیت های دولتی و نیز مسائل قومی در داخل روسیه بوده است. همینطور باید به موضوع ترورهای خارج از روسیه و وضع مقرراتی برای فشار بر دولتمردان روسیه در آمریکا و انگلیس مانند قانون ماگنیتسکی اشاره کرد. این موضوع در دوره دموکراتها در آمریکا با حساسیت بیشتری دنبال شده است. طبعا جمهوری خواهان اولویتی برای این موضوع قائل نیستند و بویژه ترامپ با تفکرات سنتی و رادیکال بعید است که اهمیت و اولویتی برای این مباحث قائل باشد.

 

فرصت های جدید برای روسیه

اظهارات ترامپ در تعریف از پوتین در مقایسه با اوباما و سپس تعریف و تمجید های متقابل و استقبال روسیه از او موضوعی است که مبنای خوشبینی بهبود روابط دو دولت شده است. این موضوع با انتصاب افرادی که نگاه مثبت به روسیه دارند و تحولات بعدی و تعدیل مواضع اولیه ترامپ تردیدهایی را برای هر گونه تحول در روابط ایجاد کرده است. لذا هنوز نمی توان به ادراک روشنی از هرگونه توافق جدی میان دو طرف رسید و این موضوع با دیدگاه های ضد روسی موجود در کنگره و سنای آمریکا پیچیده تر می شود. اینکه ترامپ تا چه میزان قصد دارد که توافق با روسیه را در دستور کار جدی قرار دهد و برای تحقق آن با کنگره بجنگد روشن نیست.

ادعاهای مطرح شده از سوی دموکراتها در مورد دخالت روسیه در انتخابات آمریکا یک مساله جدید است و سابقه ای در آمریکا و یا کشورهای غربی ندارد. تا پیش از این ممکن بود که از دخالت روسیه در انتخابات در حوزه سی آی اس سخن گفته شود. اما آمریکا که همواره متهم به دخالت در انتخابات دیگر کشورها شده و حتی در مورد انتخابات روسیه نیز با چنین اتهاماتی روبرو شده، اینک بطور جدی با این چالش روبروست و حتی برخی مقامات منتصب ترامپ با این اتهام برکنار شده اند. در کنار تعدد مسائل بین دو کشور و پیچیدگی موضوعات و نقش متحدان همانند اتحادیه اروپا، عربستان، ترکیه و اوکراین در ممانعت از هر گونه توافقی بدون تمام ملاحظات آنها با روسیه، این موضوع نیز مانعی برای دولت جدید آمریکاست. دولت ترامپ از ترس متهم شدن به فراهم کردن زمینه دخالت روسیه در افکار عمومی ناچار است که دست به عصا حرکت کند. ولی آیا ترامپ همانگونه که در عرصه گفتار و تبلیغات غیرعادی و هنجارشکنانه رفتار می کند، در عمل نیز حاضر است که به رغم وجود این موانع، اقدامی فراتر از انتظار انجام دهد و با دولت روسیه بر سر موضوعات متعدد و پیچیده مذکور توافق کند، موضوع مبهمی است.

چه توافقی صورت بگیرد و چه نگیرد، دولت روسیه ترامپ را یک فرصت مهم می بیند که فشارها را به لحاظ روانی و سیاسی از روی دوش پوتین برداشته است. اینکه جمهوریخواهان در مسائل حقوق بشری دردسرساز نیستند. اینکه عملگرایی ترامپ و دیدگاه های او در مورد قدرت نظامی با پوتین شبیه است و اینکه تاکید ترامپ بر قدرت برتر آمریکا به جای رهبری جهانی آمریکا در کنار افول تدریجی قدرت آمریکا می تواند روسیه را از تکرار اتفاقات سالهای پایانی دوره جنگ سرد دور کند. از سوی دیگر، اولویت های آمریکا در دوره جدید شامل چین، ایران و مکزیک و ... است و روسیه در این میان جایی ندارد. نگاه منفی ترامپ به اتحادیه های اقتصادی و نظامی و فاصله از اروپا و تشتت داخلی و عدم اجماعی که در درون آمریکا بر سر همه موضوعات ایجاد شده است موجب می شود تا مسکو نفس راحتی بکشد و سرانجام، از همه اینها مهم تر، باید به ضعف مواضع استراتژیک آمریکا در جهان بخاطر حضور ترامپ اشاره کرد. همه اینها امتیازاتی است که در پرتو حضور ترامپ ایجاد شده است.

 

امکان (نا)پذیری عملی توافق

در سه دهه گذشته با تجربه دوره کلینتون و یلتسین مواجه بوده ایم که روسیه سیاست دنباله روی از آمریکا را اتخاذ کرده بود. سپس دوره بوش و پوتین 2001 تا 2003 و اوباما و مدودف 2009 تا 2011 که دو طرف به سیاست همکاری روی آورده اند. اما دوره هایی چون پوتین و بوش پسر از 2003 تا 2008 با بحران گرجستان خاتمه یافت و سپس پوتین و اوباما از 2012 تا 2016 با بحران اوکراین و تحریم ها و گفتگوها بر سر بحران سوریه ادامه یافت. اینکه دوره ترامپ به کدام یک شباهت دارد و یا اساسا دوره ای کاملا متفاوت است به عوامل متعددی بستگی دارد. قبل از هر چیز باید دید که موضوعات هشت گانه مورد بحث چگونه قابل مذاکره خواهند بود.

موضوعات مذکور را به لحاظ فوریت، نقش آفرینی بازیگران و امکان مذاکره و رسیدن به توافق می توان به دو دسته تقسیم کرد. موضوعاتی که مستقیم به آمریکا و روسیه مربوط هستند، مانند ساختار نظام بین المللی، کنترل تسلیحات، سپر موشکی و حقوق بشر و موضوعاتی که طرفهای دیگری هم دارد و عمدتا بحران های منطقه ای یا پیامد آن هستند مانند بحران اوکراین، بحران سوریه، تحریم ها و گسترش ناتو. توافق در مورد دسته نخست آسان تر است و یا حتی عدم توافق نیز پیامدهای فوری ندارد. اما موضوعات دسته دوم فوری تر بوده و به خاطر حضور طرفهای دیگر پیچیده تر بوده و امکان توافق بر سر آنها بدون لحاظ نظر شرکا سخت تر بوده و یا در صورت عدم توجه به نظر آنها امکان حل و فصل ندارند.

به نظر می رسد که در موضوع ساختار نظام بین المللی، اگرچه توافقی وجود نخواهد داشت اما در عین حال با نگرش موجود در دولت جدید آمریکا و اولویت های آن احتمالا مشکل حادی در این زمینه پیش نیاید. بحث کنترل تسلیحات نیز مساله پوتین و ترامپ نیست و دو طرف چندان اهمیتی به آن نمی دهند. موضوع سپر موشکی تاکنون عملیاتی شده و ادامه آن اما می تواند مورد مذاکره قرار گیرد. موضوع حقوق بشر در دوره ترامپ چندان موضوعیت ندارد و نمی تواند مانعی برای هر توافقی انگاشته شود.

موضوع گسترش ناتو بخاطر مشکلاتی که در حوزه دریای سیاه ایجاد شده، امکان تعلیق دارد و لذا دو طرف می توانند بر روی آن به توافقی دست یابند. بحران اوکراین پیچیده تر است و فراتر از اراده آمریکا و روسیه، چرا که دولت اوکراین و گروه های داخلی افراطی دو سوی درگیری داخلی این کشور و نیز کشورهای اروپایی هم حضور دارند و اگر چه راه حل مینسک می تواند مبنایی برای توافق باشد اما مشکل کریمه مانند آبخازیا و اوستیا راه حلی ندارد و تنها می تواند مسکوت گذاشته شود و از این رو، هر توافقی در بحران اوکراین موقت و سطحی خواهد بود. تحریم ها نیز به بحران اوکراین و اراده اتحادیه اروپا وابسته است و با توجه به واکنش های موجود در اروپا نسبت به ترامپ، وضعیت دشوارتر می شود. بحران سوریه با ورود ترکیه به این کشور پیچیده تر شده، اما راه حل دارد و شاید ساده ترین موضوع برای پوتین و ترامپ همین باشد، کمااینکه حتی در دوره اوباما هم در مورد آن توافقاتی داشتند و از اینجا به سوی موضوعات دیگر مانند تحریم ها و بحران اوکراین حرکت کنند.

 

نتیجه گیری

در مجموع، فوری ترین مسائل میان دو دولت را باید بحران سوریه، تحریم ها و بحران اوکراین دانست. اگر توافقی در یک موضوع ایجاد شود می تواند مبنایی برای حرکت به سوی مذاکره و توافق در سایر موضوعات باشد و از این رو، امکان توافق محدود بین پوتین و ترامپ دور از دسترس نیست. اما واقعیت های موجود در سطح بحران ها و مسائل موجود و در داخل آمریکا و نیز طرف های دیگر در این بحران ها نشان می دهد که مسیر بسیار دشواریست. از سوی دیگر، باید به این واقعیت توجه داشت که که دنیا با این تحول مهم روبرو شده که قدرتهای بزرگ همانند دهه ها و سده های گذشته نمی توانند نقش کشورهای دیگر و حتی بازیگران غیردولتی را به آسانی نادیده بگیرند، و همه چیز تنها به اراده آنها بستگی ندارد. لذا در مجموع امکان یک توافق بزرگ همانند آنچه که در سال 2002 به عنوان توافق راهبردی یاد شد و یا در سال 2009 با عنوان Great Deal یاد شد، وجود ندارد. موانع موجود بیش از امکانها برای توافق است.

اما در پایان به پیامدهای احتمالی توافق برای ایران هم اشاره ای کنم. تجربه توافق گور- چرنومردین در سال 1996 و توافق ریست و شش قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد برای تحریم ایران در سال های 2007 تا 2011 نشان می دهد که توافق جدی بین آمریکا و روسیه می تواند منشا فشارهای جدی علیه ایران شود. آنچه که می تواند ایران را از این فشارها دور سازد در درجه نخست سیاست خارجی متعادل و چندسونگر است که می تواند امکانهای مهمی برای کشور ایجاد کند و دیگر پرهیز از ورود در موضوعاتی که به راحتی امکان ایجاد اجماع بازیگران بین المللی را فراهم می آورد. در دوره دولت نهم و دهم صراحتا بر سیاست خارجی نگاه به شرق تاکید شد. نتیجه این یکسونگری، شش قطعنامه تحریمی بی سابقه در تاریخ ایران بود. لذا تجربه به ایران آموخته است که رفتن به سوی یک یا گروه محدودی از قدرتها و یا ورود در موضوعاتی که در مورد نفی آن توافق جهانی وجود دارد، آن هم با نگاه غیرواقع بینانه به معادلات بین المللی، می تواند منشا مخاطراتی همانند سالهای 1384تا 1392 باشد که با برچسب تهدید صلح و امنیت بین المللی، عرصه بر روابط بین المللی ایران تنگ شد و حقوق اولیه یک ملت برای دسترسی به بازار جهانی و اموال خود تنگ شد.

تاریخ انتشار اول: دوشنبه 7 فروردين 1396

برگرفته از سايت «ديپلماسی ايرانی»

بازگشت به خانه