تأسيس: 14 مرداد 1392 ـ در نخستين کنگرهء سکولاردموکرات های ايران -همزمان با 107 مين سالگرد مشروطه |
خانه | آرشيو صفحات اول سايت | جستجو در سايت | گنجينهء سکولاريسم نو |
11 فروردین ماه 1404 - 31 ماه مارس 2025 |
|
آیا امسال ترامپ به ایران حمله میکند؟
بررسی روزنامه تلگراف
کارشناسان به تلگراف گفتهاند که نزدیکی فزایندهء روسیه و آمریکا – همراه با نارضایتیهای داخلی در ایران – میتواند به تغییر رژیم منجر شود.
این تصویری چشمگیر است: فرستادهء خاورمیانهایؤ دونالد ترامپ در آخر هفته اعلام کرد که ایالات متحده آماده است تا انزوای بینالمللی ایران را پایان دهد و روابط را عادیسازی کند، به شرطی که تهران از بلندپروازی خود برای ساخت سلاح هستهای دست بردارد.
استیو ویتکاف، فرستادهء ترامپ، در گفتوگو با فاکسنیوز گفت:
«پیام ما به ایران این است که بیایید پای میز مذاکره بنشینیم و ببینیم که آیا میتوانیم از طریق گفتگو و دیپلماسی به نتیجهء مطلوب برسیم یا نه. اگر بتوانیم، آمادهء انجام این کار هستیم. و اگر نتوانیم، گزینهء جایگزین چندان خوشایند نخواهد بود.»
ممکن است آیتالله علی خامنهای و مشاوران اش از این تغییرات ناگهانی دچار سرگیجه شوند. چرا که تنها چند روز پیش از آن، دونالد ترامپ پیامی کاملاً متفاوت فرستاد – هشداری که با پرواز بمبافکنهای سنگین مجهز به سلاح هستهای همراه بود. در آخر هفته گذشته حداقل ۵۳ نفر در حملهء جتهای B-2 آمریکایی به شبهنظامیان حوثی در یمن کشته شدند. ترامپ هم در شبکههای اجتماعی اعلام کرد:
«از این لحظه به بعد، هر شلیکی که توسط حوثیها انجام شود، به عنوان شلیکی از سوی تسلیحات و فرماندهی ایران تلقی خواهد شد. و ایران مسئول شناخته خواهد شد و عواقب آن را خواهد دید – و این عواقب شدید خواهند بود!»
این رویکرد متناقض – سیاست پلیس خوب، پلیس بد – ممکن است غیرمنسجم به نظر برسد، اما نشان دهندهء فوریت چالش پیش روی کاخ سفید است.
اگرچه موضوع ایران کمتر از بحرانهای غزه و اوکراین مورد توجه قرار گرفته، اما برنامهء هستهای این کشور یکی از بزرگترین مشکلاتی است که ترامپ باید با آن روبهرو شود.
در سال ۲۰۱۸، او توافق برجام را (که در ازای کاهش تحریمها، برنامهء هستهای ایران را محدود میکرد) لغو کرد. از آن زمان، پروژههای هستهای تهران، که رسماً صلحآمیز معرفی شدهاند، با سرعت پیش رفتهاند. امروز، رژیم ایران به اندازهای اورانیوم غنیشده در سطح بالا دارد که میتواند مواد لازم برای دستکم پنج بمب هستهای را تولید کند. زمان لازم بین صدور فرمان و آماده شدن کلاهکهای جنگی نه در سالها، بلکه در هفتهها تخمین زده میشود.
در ۷ مارس، ترامپ نامهای به رهبر ایران، آیتالله خامنهای، نوشت و ضربالاجلی دوماهه برای امضای یک توافق جدید هستهای تعیین کرد.
یک روز قبل از آن، جنگندههای اسرائیلی در یک رزمایش مشترک با بمبافکنهای B-52 آمریکایی شرکت کردند – یعنی یکی از تنها دو هواپیمایی که قادر به حمل بمبهای لازم برای انهدام تأسیسات هستهای ایران هستند. هواپیمای دیگر، B-2 اسپیریت، همان هواپیمایی بود که در حملات آخر هفته به یمن مورد استفاده قرار گرفت.
پیام روشن است: تلاش چند دههای برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای به نقطهء بحرانی رسیده است. اکنون، این تنها ترامپ است که باید تصمیم بگیرد که آیا این بحران را با دیپلماسی حل کند یا با گزینهء نظامی.
اما مشکل اینجاست که هر دو گزینه ترامپ را در برابر مردی قرار میدهد که ظاهراً در حال نزدیک شدن به اوست: ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه و متحد آیتاللهها. و اکنون پرسش این است که: آیا روسیه از روحانیون تهران دفاع خواهد کرد یا رژیم آنها را در راه نزدیکی با آمریکا قربانی خواهد کرد؟
نشانههای اولیه حاکی از آن است که آیتاللهها دلیلی برای نگرانی دارند. هنگامی که ترامپ و پوتین این هفته برای مدت طولانی صحبت کردند— ظاهراً برای پایان دادن به جنگ اوکراین— گفتگوهایی صمیمانه صورت گرفت که در آن خاورمیانه به عنوان "منطقهای با پتانسیل همکاری برای جلوگیری از درگیریهای آینده" توصیف شد.
بلافاصله پس از آن، ولادیمیر پوتین با ایران تماس گرفت تا پیشنهاد میانجیگری میان این کشور و آمریکا را مطرح کند. یک منبع داخلی رژیم به تلگراف گفت : «روسها گفتند که ترامپ مایل به مذاکره است و آن را به جنگ ترجیح میدهد.»
سناریوی کابوسوار برای تهران این است که پوتین در ازای حمایت ترامپ از روسیه در جنگ اوکراین، از پشتیبانی رژیم ایران دست بکشد و یک اتحاد روسی- آمریکایی، ایران را مجبور به پذیرش شرایط تحقیرآمیز دربارهء برنامهء هستهایاش کند. تحقیر ولودیمیر زلنسکی در دفتر بیضی کاخ سفید در ۲۸ فوریه، همچنان یک هشدار جدی محسوب میشود.
یک منبع داخلی رژیم گفت: «پس از آنچه که در کاخ سفید برای زلنسکی اتفاق افتاد، یک بلاتکلیفی بزرگ وجود دارد.»
اما رد کردن پیشنهادهای پوتین و ترامپ نیز چندان جذاب به نظر نمیرسد. «این پیشنهاد [ترامپ برای پایان جنگ اوکراین] مثل گیر افتادن در یک جادهء دوطرفه است، جایی که یک مسیر به سمت جنگ و نابودی میرود و مسیر دیگر به سمت تحقیر. اما هیچکس اینجا نمیخواهد هیچ پیشنهادی از طرف پوتین را رد کند— بله، وضعیت دشواری است».
و هیچ تضمینی وجود ندارد که برای یک رژیم از پیش ضعیفشده، تحقیر قابلتحمل باشد.
ایران در دو و نیم هزار سالی که از تأسیس نخستین امپراتوری پارسی توسط کوروش بزرگ میگذرد، شاهد فروپاشی بیش از دوازده سلسله بوده است. برخی، مانند نخستین امپراتوری کوروش، در برابر حمله خارجی سقوط کردند. برخی دیگر، مانند سلطنت پهلوی، که در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد، به دلیل بحرانهای داخلی.
در اغلب موارد، فروپاشی رژیمها با بحرانهای اقتصادی و زیست محیطی همراه بوده است. در واقع، آبیاری در فلات ایران همیشه برای بقای هر سلسلهای ضروری بوده است، از جمله سقوط امپراتوری هخامنشی بیش از ۲۰۰۰ سال پیش به دلیل خشکسالی.
هر یک از این چالشها بهتنهایی میتواند حاکمان ایران را سرنگون کند. اما در سال ۲۰۲۵، رژيم اسلامی ایران همزمان با تمامی این بحرانها دست و پنجه نرم میکند.
در سال گذشته، این رژیم شکستهای نظامی تحقیرآمیزی را تجربه کرده است: شکست حماس و حزبالله توسط اسرائیل و سقوط بشار اسد در سوریه باعث شد که "محور مقاومت" ایران فرو بپاشد. حملات هوایی اسرائیل به خاک ایران در سال گذشته، بخش عمدهای از شبکه پدافند هوایی و ماشینآلات تولید سوخت موشکهای سطحبههوا را نابود کرد.
اقتصاد کشور در سقوط آزاد است: تورم از ۳۵ درصد فراتر رفته است. در ماه نوامبر، دولت مجبور شد به دلیل کمبود بحرانی سوخت، قطعیهای چرخشی دو ساعته برق را اعمال کند — نشانهای حیرتآور از ضعف یک کشور غنی از نفت و گاز. و یک خشکسالی شدید و چندینساله هم، که کمتر مورد توجه قرار گرفته، بحران کمبود آب شدیدی را ایجاد کرده است.
مجموعهء این شکستها باعث شده است که رژیم در بحران عمیقی از مشروعیت فرو رود که دست آن را برای انجام اصلاحات اقتصادی ی ضروری اما نامحبوب بسته است و ممکن است در نهایت به سقوط کل پروژهء انقلابی منجر شود.
یک مقام غربی که از نزدیک بر روی پروندهء ایران کار کرده است، میگوید: «پرسش درباره سقوط رژیم همیشگی است. اما امسال اوضاع متفاوت به نظر میرسد».
در داخل کشور نیز همین احساس وجود دارد. محمد رسولاف، کارگردان تبعیدی، دربارهء احساس دوستان و آشنایان اش در ایران میگوید: «وضعیت بسیار دشوار است... آنها احساس میکنند که رژیم هرگز به این اندازه ضعیف و ناتوان نبوده است... ایران تمام جاهطلبیهای منطقهای خود را که باعث این همه هرجومرج در منطقه شده بود، از دست داده است. این تحول بسیار مهمی است».
در نهایت، بیشترین احتمال برای تغییر رژیم از درون آن است. اگرچه وضعیت امروز دقیقاً مشابه شرایط منجر به انقلاب ۱۹۷۹ نیست، اما شباهتهایی وجود دارد. در اواخر دههء ۱۹۷۰، یک شوک تورمی همراه با سیاستهای ریاضتی سختگیرانه، باعث نارضایتی گسترده شد. امروز نیز ایرانیان طبقهء متوسط دقیقاً چنین فقری را تجربه میکنند. یکی از کتابفروشان خیابان انقلاب تهران در تماس تلفنی با تلگراف گفت: «یک انقلاب را اینجا، جلوی چشمانم دیدم. و قبل از مرگ، انقلاب دیگری را هم خواهم دید."
این شرایط برای دونالد ترامپ در تلاشش برای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب هستهای چه معنایی دارد؟
اول اینکه او اهرم اقتصادی قدرتمندی در دست دارد. علی انصاری، رئیس مرکز مطالعات ایران در دانشگاه سنتاندروز، میگوید: «اگر سیاست 'فشار حداکثری' دوباره مانند دفعه قبل اجرا شود، روند فروپاشی اقتصادی ایران تسریع خواهد شد».
دور اول فشار حداکثری ترامپ در ۲۰۱۸، صادرات نفت ایران را به نزدیک صفر رساند و اقتصاد این کشور را به آشوب کشاند، اما نتوانست ایران را به میز مذاکره بازگرداند. اما این بار، بسیاری از آگاهان امور ایران معتقدند که کشور دیگر توان تحمل یک دور دیگر را ندارد و مذاکره برای کاهش تحریمها اجتنابناپذیر است.
از نظر نظامی، بسیاری تصور میکنند ترامپ ترجیح میدهد که اسرائیل بمباران تأسیسات هستهای ایران را انجام دهد. اما موفقیتآمیز بودن این عملیات به عوامل متعددی وابسته است، از جمله موافقت پوتین، حمایت اطلاعاتی، و استفاده از بمبهای سنگرشکن آمریکایی که تنها بمبافکنهای سنگین ایالات متحده مانند B-2 یا B-52 قادر به حمل آن هستند. بخصوص که در نهایت، هر اشتباه اطلاعاتی یا ناتوانی در تخریب کامل سایتهای زیرزمینی ایران، میتواند کل مأموریت را بیثمر کند.
ترجمه اصلاج شدهء هوش مصنوعی از نشریه «تلگراف»