تأسيس: 14 مرداد 1392 ـ  در نخستين کنگرهء سکولار های ايران  -همزمان با 107 مين سالگرد مشروطه 

 خانه   |   آرشيو کلی مقالات   |   فهرست نويسندگان  |   آرشيو روزانهء صفحهء اول سايت    |    جستجو  |    گنجينهء سکولاريسم نو

13 امرداد ماه 1396 ـ  4 اگوست 2017

«وحدت نيروهای چپ ميانه» و «مسئلهء مليت ها»

گفتگو با فرخ نعمت پور

گفتگوگر: نادر عصاره

پرسش: هدفتان از وحدت چیست؟

پاسخ: به نظر من هدف از وحدت، عمدتا به هم گرویدن نیروهای میانه چپ است، نیروهائی که از زاویه انتقاد به تجربه اتحاد شوروی و تجارب نزدیک به آن می نگرند، و در صددند نمونه ای از سوسیالیسم بنا نهند که بر آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی استوار باشد، تجربه ای که بازتولید سیستم اقتصادی ـ اجتماعی خود را از رای و تمایل مردم اخذ می کند و نه از ضرورت ایدئولوژی و یا اتوریته غیرانتخاباتی یک حزب سیاسی و یا یک ایدئولوژی.

          همچنین هدف از وحدت تنها و تنها به دور هم جمع کردن تنها یک نیرو یا گرایش خاص از چپ نیست. به نظر من طبیعی و حتی فراتر از این لازم و ضروریست که در چنین جریانی طیف های متنوع وجود داشته باشد، و یا در جریان زندگی و پراتیک روزمره آن جریان های فکری و سیاسی متنوعی شکل بگیرند، اما بشرطی که پایه و گرایش اصلی آنان بنا نهادن سوسیالیسم و باز تولید آن بر اعتقاد بر همان دو پایه اصلی باشد که در بالا بدان اشاره کردم.

          بی گمان در چنین جریانی، ایجاد وحدانیت در کار سیاسی روزانه و درازمدت، مستلزم روندهائی است که در آن باید از خرد جمعی حداکثر استفاده بشود، و کمتر تمایلی در جهت تحمیل خواست از طریق اهرمهای بوروکراتیک وجود داشته باشد.

          همچنین این وحدت، علاوه بر گرایش های میانه چپ، باید تلاش کند دربرگیرنده آن برنامه ای باشد که بتواند به معضلات عدیده کشور ما، بویژه در بعد خواسته های دمکراتیک، هم جواب بدهد، از جمله در زمینه خواسته های ملی ـ قومی که از ضرورت عاجل در لحظه کنونی برخورداراند.

 

پرسش: «نیروهای میانه چپ» یا «گرایشهای میانه چپ» را چگونه تعریف می کنید؟

پاسخ: به نظر من نیروئی ست میان کمونیسم و جناح راست سوسیال دمکراسی. جناح چپ سوسیال دمکراسی، سوسیالیستها و نیز سوسیالیسم دمکراتیک همان گرایشهای چپ میانه هستند. مشخصات اساسی این گرایش، درهم آمیزی عدالت اجتماعی با دمکراسی و آزادی می باشد. و نیز اعتقاد آن به روشهای مسالمت آمیز و توده ای ـ مدنی در مبارزه. گرایش چپ میانه تلاش می کند با همه تئوری های حوزه چپ تماس خلاقانه برقرار کند و اساسا منش آن دگماتیک نیست. در این گرایش مقوله 'خرد جمعی' از ارزش بیشتری برخوردار است. چپ میانه، ارگانهای مردمی، کارگری و مربوط به زحمتکشان را در تاثیرگذاری بر قدرت و دستگاههای آن ارج بیشتر می نهد، و اساسا درک آن از قدرت یک درک افقی و نه عمودیست. هرچند نمی توان بطورکلی خصیصه 'عمودی' را رد کرد. در نگرش چپ میانه به نظر من اراده گرائی رخت برمی بندد و اهتمام بیشتری به روندهای عمیق اجتماعی ـ اقتصادی داده می شود.

 

پرسش: به نظر شما اين پروژه، با جنبش ملی ـ قومی چه پیوندی می تواند داشته باشد؟

پاسخ: خوب بود این پروژه می توانست از همان ابتدا جریانات مربوط به جنبش های ملی ـ قومی را به خودش جلب می کرد، چنانچه آنها هم می توانستند به سهم خود به تشکیل یک جریان چپ نسبتا متحد سرتاسری یاری رسانند، و به سهم خود هم خواسته های خودرا در آن متبلور می کردند. اما متاسفانه این کار صورت نگرفته و یا صورت گرفته و اما موفقیتی نداشته است، و فکر کنم علیرغم انتقادی که بدان وارد است، ولی نمی توان آن را یک نقص جدی دانست. کمااینکه ما در دورانی زندگی می کنیم که جامعه متاسفانه از هر لحاظ اتمیزه شده و بمانند قبل فاقد توانائی لازم جهت ایجاد جنبشهای مطالباتی و سیاسی سرتاسری و قوی.

          به نظر من این پروژه در مسیر تکوین بیشتر خود باید بیشتر با جنبش های ملی ـ قومی تماس برقرار کند و کار بدانجا برسد که این جنبشها بتوانند خواسته های خود را در چنین جریانی بازیابند. و در این مسیر باید دو کار عمده صورت بگیرید: اول فرموله کردن اساسی ترین خواسته های ملی ـ قومی در برنامه  این حزب جدید، و دوم جذب فعالین ملی ـ قومی بدان. که این جذب می تواند هم بصورت فردی و هم بصورت سازمانی صورت بگیرد.

          اگر هدف ایجاد ایرانی دمکراتیک و پلورالیستی است پس باید این دمکراسی و پلورالیسم در چنین حزبی از همان ابتدا وجود داشته باشد.

 

پرسش: چگونه می توان نقش و نفوذ مطالبات ملی – قومی را در  اين پروژه تامین کرد؟

پاسخ: فکر کنم علاوه بر دو موردی که در جواب سئوال دوم مطرح کردم، حضور مستقیم حزب جدید در صحنه مطالبات ملی ـ قومی، و پیشبرد یک نقش جدی فکری ـ تحلیلی در زمینه مطالبات ملی ـ قومی و نیز تحلیل شرایط مشخص اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در مناطق ملی ـ قومی از اهمیت والائی برخوردارند. متاسفانه در لحظه کنونی، احزاب چپ سرتاسری بیشتر از طریق نزدیکی به احزاب و جریانات ملی ـ قومی در صدد حضور در این جنبش هایند. یعنی یک حضور غیرمستقیم. در حالیکه ما به حضور مستقیم نیازمندیم. و فکر کنم از چنین امکانی هم بهره مندیم. و این امکان هم از ضرورت به هم پیوستن جنبشهای ملی در یک بستر سرتاسری بر می خیزد که تنها احزاب سرتاسری از چنین امکانی بهرهمندند. نگاه کنید، تلاشی صورت گرفته برای ایجاد یک نهاد سرتاسری در قالب 'کنگره ملیتهای ایران فدرال' که تاکنون نتوانسته جواب بدهد. بدو دلیل خیلی ساده: اولا بدلیل عدم وجود احزابی که بر مبنای اتنیک فارس زبانها تشکیل یافته باشد، و دوما بدین دلیل که چنین کنگره ای اساسا توجه ندارد که ایران تنها یک سرزمین متشکل از اتنیکهای جدا از هم نیست. چنین تشکلی فراموش کرده است که در ایران مکانیسمی از وحدت در میان ملیتها وجود دارد که مانع از آن می شود ما ایران را تنها ساز و کار هایی از ملیتهای از هم جدا بافته تصور بکنیم. و این درست همانجائی است که یک حزب سرتاسری می تواند با حضور خودش ضرورت وجودی خودش را در زمینه خواسته های ملی ـ قومی اثبات کند.

          و بعنوان نکته آخر باید عرض کنم که حضور فکری و سیاسی در عرصه زبانی ملیتها در ایران، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. چنانچه می دانید زبان پایه اصلی احساس هویت ملی است و بنابراین یک حزب جدید چپ باید بتواند در عرصه رسانه ای به این نیاز پاسخ درخور و مناسب بدهد.

 

پرسش: به «مکانیسمی از وحدت در میان ملیت ها» در ایران اشاره کردید. این مکانیسم کدام است؟

پاسخ: به نظر من مشخصات این مکانیسم اینهایند:

          ـ ایران یک سرزمین و کشور تاریخی ست،

          ـ ایران نزدیک به صد سال است در مسیر ایجاد دولت مدرن قرارگرفته است، و اگرچه هنوز راه باقیست اما در این صد سال پیوندهای فرهنگی، اقتصادی، تاریخی و سیاسی فراوانی ایجاد شده اند. برای حل مسئله ملی در ایران باید به این تاریخ توجه نشان داد. زمان مدیدی است که ما از قرن نوزدهم فاصله گرفته ایم. متاسفانه بعضی دوستان هنوز با یک ذهنیت کلاسیک به مقولهء حل مسئله ملیت ها ـ قومیت ها در ایران می نگرند که این روند کار را فقط پیچیده تر از آنی که هست می کند. اما همزمان معتقدم که این نباید به دلیلی برای رشد و تقویت پان ایرانیسم و یا شوینیسم ایرانی تبدیل شود. برعکس باید زمینه ای شود برای ایجاد اعتماد بیشتر میان مردمان این کشور، بویژه هنگامیکه خواسته های ملی ـ قومی از جانب ملیتهای تحت ستم مطرح می شوند. متاسفانه امر تاریخی بودن سرزمین ما ایران به ملکه ذهنی بعضی دوستان تبدیل شده و نقطه حرکت برای حل مسئله ملی را تنها آن قرار داده اند. در صورتی که ایران برای یک فرد چپ نه یک امر مقدس بلکه باید یک مقوله تاریخی فرض شود، همانطوریکه در میان فعالان ملی ـ قومی هم به امر ایده های ملی نباید مقدس مآبانه نگاه شود. به نظر من اگر مسئله احساس تعلق مطرح است، برای حل مسئله ملیتها در ایران ما باید مجهز به دو احساس تعلق باشیم، یکی احساس تعلق به ایران و دیگری به ملیتی که از آن برخاسته ایم. احساس تعلق به ایران در میان طیف های گوناگون، اشتراک و احساس اطمینان درست می کند، و احساس تعلق به خاستگاه ملیتی، وظایف ما را در بدست آوردن حقوق ملی یادآور می شود. اشتراک در عین افتراق و افتراق در عین اشتراک. این است همان کلمه رمز حل مسئله ملی در ایران.

چهار شنبه 11 مرداد 1396 - 2 اوت 2017

بازگشت به خانه