تأسيس: 14 مرداد 1392 ـ  در نخستين کنگرهء سکولاردموکرات های ايران  -همزمان با 107 مين سالگرد مشروطه 

  خانه   |    آرشيو صفحات اول سايت    |   جستجو در سايت  |  گنجينهء سکولاريسم نو

25 مهر ماه 1401 - 17 ماه اکتبر 2022

زن، زندگی، آزادی – با نابودی حکومت اسلامی

شبنم بدری

1

یکی از مهمترین عوامل توسعهء همه جانبه و پایدار جوامع را «برابری جنسیتی» دانسته اند. برابری جنسیتی بخصوص موجب می شود که زنان دانش و تجربه ای معادل مردان به دست آورند و آنها را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. این امر به اندازه ای مهم است که دانشگاه هایی مانند دانشگاه میشیگان شمالی و برخی از کمپانی های بزرگ مانند اینتل، گوگل و فیسبوک، پروژه هایی را برای دسترسی آسان تر به اینترنت - حتی در مناطق روستایی – در نظر گرفته اند تا بتوانند به بهبود برابری جنسیتی در این مناطق (از طریق آسان تر کردن ارتباط زنان با یکدیگر) کمک کنند.

در خبرها می خواندم که پیش بینی می شود تا سال 2050 در اروپا، با پیشرفت هرچه بیشتر در زمینه برابری جنسیتی، می توان 10.5 میلیون شغل اضافی ایجاد کرد.

در عین حال، یکی از مهمترین عوامل در فرایند توسعهء همه جانبه و پایدار (توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، زیست محیطی و ...) وجود یک حکومت ملی قدرتمند است که مطابق خواسته های عمومی افراد آن جامعه عمل کند و حکومت ایران در پیش از انقلاب، کم و بیش در همین مسیر گام بر می داشت.

در آن ایام تعداد زیادی از زنان سرزمین من نیز، همگام با زنان بسیاری از کشورهای دیگر دنیا، برای به دست آوردن حقوق خود تلاش می کردند و می دانستند که وجود برابری جنسیتی در یک جامعه مسیر توسعهء آن جامعه را در زمینه های گوناگون هموارتر می سازد و در عین حال، یکی از شاخص های میزان توسعهء یک جامعه هم شاخص برابری جنسیتی است.

آنها می توانستند در زمینه های کاری مورد علاقهء خود مشغول شوند و بسیاری از آنها امیدوارانه منتظر رسیدن به نقطهء برابری کامل جنسیتی بودند و هیچگاه تصور نمی کردند که روزی زنی مانند فرخ رو پارسا، به جرم وزیر آموزش و پرورش بودن، توسط گماشتگان خمینی به قتل برسد و خدمات او "فساد فی الارض" (فساد بر روی زمین) نامیده شود!

اما آنچه در 43 گذشته در ایران اتفاق افتاده مسیری عکس این روند را در پیش گرفته بود. در سال 57 "دیوی عمامه به سر"، که هیچ احساسی نسبت به ایران نداشت، با اعلام اینکه "هیچ احساسی ندارم" از فرانسه به ایران بازگشت.

در آن سال هم کم نبودند زنانی که تصور می کردند که پس از ورود این "هیچ" نیز همچنان می‌توانند به تلاش های خود برای رسیدن به برابری جنسیتی در ایران ادامه دهند، اما خیلی زود متوجه شدند که چنین کاری امکان ندارد.

البته پاسخ به این سوال که چرا در سال 57 برخی از زنان این باور را داشتند که در یک حکومت غیرسکولار هم می توان به تلاش برای رسیدن به برابری جنسیتی ادامه داد، مورد بحث این نوشته نیست. اما نمی توان نپرسید که اگر قوانین بر اساس دین و مذهب نوشته شوند، چطور می توان به تلاش برای تغییر آنها امیدوار بود؟ مگر نه اینکه تلاش برای تغییر قوانین ضد زن در حکومت های غیرسکولار اغلب اوقات بی نتیجه می ماند و متاسفانه گاهی منجر به مرگ فعالان می شود؛ اما متاسفانه در سال 57 حتی عده ای از زنان غیرمسلمان و یا غیرمذهبی نیز خمینی و حکومت ش را باورکرده بودند.

اکنون، شوربختانه، شاخص نابرابری جنسیتی در ایران به میزان 0.492 رسیده است و ایران در کنار کشورهایی مانند سوریه، پاکستان، عراق، یمن و افغانستان؛ یکی از بدترین کشورهای جهان برای زنان می باشد.

در چنین فضائی است که می توان به عمق هولناکی داستان هایی بظاهر پی برد: من به اصطلاح یک دههء شصتی هستم. وقتی بیست و چند ساله بودم یکی از دوستانم که باردار بود به من گفت که دوست ندارد دختردار شود چون فکر می کند که دخترها در این مملکت بدبخت هستند. گویا در آن زمان کم نبودند زنانی که مانند او فکر می کردند و در واقع ناامید بودند.

در عین حال در روزگاری که دنیا به آسان تر کردن ارتباط انسان ها با یکدیگر اهمیت می دهد، حکومت اسلامی مرتباً و به دلایل مختلف دسترسی به اینترنت را در ایران محدود کرده و در مواردی به طور کل اجازه دسترسی به اینترنت را از ایرانیان گرفته است تا بتواند آسان تر به حکومت ظالمانهء خود ادامه دهد.

البته غیر از ایران، کشورهای دیگری نیز هستند که این عقب گرد در زمینهء برابری جنسیتی را تجربه کرده اند که البته تعدادشان زیاد نیست. یکی از این کشورها ترکیه است که حضور اردوغان و اسلام ش در صحنهء سیاست ترکیه تاثیری منفی بر روی برابری جنسیتی در ترکیه گذاشته است؛ بطوری که، اگر حضور او و امثال او در ترکیه ادامه یابد، ترکیه نیز از نظر برابری جنسیتی به تدریج در کنار ایران قرار خواهد گرفت. بسیاری از کشورهایی که این عقب گردها را تجربه کرده اند، یک عامل بیماری زای مشترک داشته اند و این عامل چیزی جز جدی نگرفتن لزوم سکولار بودن حکومت نبوده است.

 

2

حال برگردیم به امروز.

این روزها بسیاری از دختران همان دهه شصتی ها - حتی اگر مادران شان در دستهء ناامیدان قرار داشتند - احساس ناامیدی خود را تبدیل به خشم کرده‌اند و این خشم را شجاعانه در خیابان ها فریاد می زنند. این شجاعان بر سر عاملان این وضعیت ناگوار در ایران فریاد می زنند و می دانند که چه می‌خواهند. آنها ایران خودشان را می خواهند و می خواهند از راه برقراری حکومتی سکولار و دموکرات در آن، به عنوان یک زن، آزادانه زندگی کنند.

امروز بسیاری از زنان ایران دیگر باور دارند که تنها در یک حکومت سکولار دموکرات می توان به رسیدن به برابری کامل جنسیتی امیدوار بود؛ هر چند که این باور را به جای اینکه با واژه های سکولاریسم و دموکراسی بیان کنند با شعارهایی مانند "زن، زندگی و آزادی" ابراز می کنند. در واقع، مردان و زنانی که در خیابان ها شعار "زن، زندگی و آزادی" سر می دهند، معنای سکولاریسم و لزوم پیاده سازی آن در ایران را بهتر از برخی از مخالفین حکومت اسلامی درخارج کشور می دانند.

ملایانی که، پس از رسیدن به قدرت، زنان را حتی از حقوق اولیهء خود (مانند حق انتخاب پوشش) محروم کردند، قطعاً انتظار نداشتند که امسال شاهد سوزانده شدن روسری ها در خیابان ها خواهند بود. اما اکنون چنان ترسیده اند که گویا زنان مشغول سوزاندن نه روسری خود که عمامهء رهبران جنایتکار این حکومت اند.

حاکمان امروز ایران تصور نمی کردند که امسال، سالی خواهد بود که طی آن دختران دبیرستانی نشان دهند که برای آنها دیگر اهمیتی ندارد که برابری جنسیتی در اسلام ملایان مجاز است یا نیست. آنها حتی حاضر هستند بمیرند اما دیگر بردهء ملایی درمانده نباشند.

حالا مردان ایرانی که حکومت اسلامی بخش زیادی از آنها را حامی قوانین ضد زن می دانست، به کابوسی برای خامنه ای درمانده و گماشتگان اش تبدیل شده اند.

جوانان آگاه ایرانی می دانند که برابری جنسیتی نه تنها جزو حقوق اولیهء انسان ها است بلکه حمایت از آن منجر به رشد اقتصادی و شادتر شدن افراد و مسلما مادران جامعه می شود؛ مادران شادتری که فرزندان شادتری را نیز تربیت خواهند کرد.

جوانان امروز ایران در مبارزهء خود با رژیم دیکتاتوری اسلامی از کمترین امکانات، حتی از اینترنتی که بیشتر اوقات قطع است و شبکه های اجتماعی که به سختی قابل دسترسی می باشند به خوبی استفاده می کنند.

این روزها مردم مبارز ایران با استفادهء موثر از شبکه های اجتماعی توانسته اند تا حدی جلوی فریبکاری های حکومت اسلامی را بگیرند و حقایق را به گوش مردم سایر کشورها برسانند.

شجاعت ایرانیان داخل کشور و اتحاد میان آنها و همراهی گستردهء ایرانیان خارج کشور با آنها در راستای رساندن صدای این شجاعت و اتحاد، کار را برای مزدوران رژیم اسلامی در خارج ایران هم مشکل کرده است.

پنهان کاری آن دسته ای از ایرانیان خارج نشین نیز که تمام این سال ها به خاطر ترس از حکومت اسلامی - یا به قول خودشان "جهت حفظ آبرو" - اخبار داخل ایران را به شکل وارونه به گوش خارجیان می رسانند، دیگر سدی در راه مبارزان ایجاد نمی کند چرا که اکنون مردم زیادی در دنیا چهرهء واقعی حکومت اسلامی را دیده اند و ایرانیان خارج نشینی که به قول خودشان "نمی خواستند وجههء ایرانیان خارج کشور را با گفتن حقایقی تلخ از زندگی ایرانیان داخل کشور، خراب کنند"، نه تنها نتوانسته اند جلوی خراب شدن وجههء خود را بگیرند بلکه وجههء خود را با آشکار شدن اینکه دروغ می گفتند، خراب تر هم کرده اند.

امروز بسیاری از ایرانیان به روشنی می دانند که حکومت ملای درمانده، حکومتی ملی و قدرتمند نیست؛ حکومتی است که حتی حق شاد بودن را از ایرانیان گرفته و اکنون با مشاهدهء اتحاد میان افراد قومیت ها و جنسیت های مختلف در سراسر ایران، سقوط خود را نزدیک تر می بیند.

اما مخالفان حکومت، و مبارزان علیه آن، با مشاهدهء این اتحاد، آرامش خاطری – هر چند کوچک – پیدا می کنند و نگرانی شان از برخی جهات در مورد آیندهء ایران، اندکی کاهش می یابد.

زنان ایرانی می خواهند در میهنی آزاد و آباد، در کنار مردان زندگی کنند و در نتیجه، در کنار شعار "زن، زندگی، آزادی"، شعار "مرد، میهن و آبادی" را هم سر می دهند. امروز مردان ایرانی بیشتر از پیش در برابر خشونت حکومت از زنان حمایت می کنند و این امر انگیزهء همهء ایرانیان را برای مبارزه با حکومت خونخواران افزایش می دهد.

بازگشت به خانه