تأسيس: 14 مرداد 1392 ـ در نخستين کنگرهء سکولاردموکرات های ايران -همزمان با 107 مين سالگرد مشروطه |
خانه | آرشيو صفحات اول سايت | جستجو در سايت | گنجينهء سکولاريسم نو |
|
تعریف های طبقهء اجتماعی
دَنیکا راچل (سوسیالیست - استرالیا)
ترجمهء خسرو صادقی بروجن
نظرسنجی بنیادی[1] اخیراً نشان داد 79 درصدِ استرالیاییها معتقدند طبقات اجتماعی کماکان در استرالیا وجود دارند. با توجه به توزیع ثروت در استرالیا این نتیجه تعجببرانگیز نیست. برای مثال گزارش یک مؤسسه در مورد نابرابری در استرالیا تخمین میزند که دهک درآمدی بالا 93 درصد از منافع حاصل از رشد اقتصادی در دههء 2009 تا 2019 را دریافت کرده است.
49 درصد از پاسخدهندگان این نظرسنجی خود را طبقهء متوسط، 30 درصد طبقهء کارگر و 4 درصد خودشان را جزو طبقهء بالای جامعه میدانند. نتایج، این پرسش را مطرح میکند که طبقهء اجتماعی چیست؟
تعاریف اکثر اوقات حول درآمد میچرخد. معمولاً به ما گفته میشود «طبقهء متوسط» به معنای کسب درآمدی در حد درآمد متوسط است. یعنی بر اساس ادارهء آمار استرالیا، حدود 65 هزار دلار در سال. هیچ توافق نظری در مورد این موضوع وجود ندارد که فردی در طبقهء متوسط چقدر بالاتر یا کمتر از این میزان درآمد میتواند کسب کند.
این روشی مبهم برای تعریف طبقه است که راه را برای تفسیرهای نادرست و تحریف شده باز میکند. مقالهای که در سال گذشته در استرالیا منتشر شد، درآمد سالانه بین 120 تا 160 هزار دلار را بهعنوان «درآمد متوسط» توصیف کرد تا از کاهش مالیات برای درآمدهای بالا که قرار است توسط دولت فدرال حزب کارگر در سال آینده اجرا شود، دفاع کند. در واقع، طبق آخرین آمارهای موجود از ادارهی مالیات استرالیا، افرادی که این میزان پول را به دست میآورند، از لحاظ درآمدی بهسادگی جزو 15 درصد بالایی جامعه هستند.
«طبقهبندیهای پیچیدهتر» به سطوح تحصیلات، علایق فرهنگی و مشاغل خانوادگی و همچنین درآمد اشاره دارند. اما نتیجه باز هم نادقیق است. هرکسی که مدرک دانشگاهی دارد تبدیل به طبقهء متوسط و «طبقهء کارگر» اغلب مترادف «طبقهء پایین» در نظر گرفته میشود، یعنی هر کسی که از نظر اقتصادی در وضعیت بدتر یا با سطح تحصیلات رسمی پایینتر از افراد «متوسط» قرار دارد.
ما سوسیالیستها [در این زمینه] دقیقتر هستیم. در حالیکه درآمد در اغلب اوقات میتواند نشانگر طبقهء اجتماعی باشد، ما طبقه را بر اساس رابطهء افراد با زیرساختهای اقتصادی جامعه تعریف میکنیم و سه دستهبندی را برای ما مشخص میکند: طبقهء سرمایهدار، طبقهء کارگر و طبقات متوسط.
سرمایهداران انگلهایی در رأس هستند. آنها مدیران اجرایی، مدیران عامل و اعضای هیئت مدیرهاند که مالک و یا ادارهکنندهء شرکتهای بزرگ هستند و به همراه آنها ماشینآلات، زمینهای کشاورزی، ساختمانهای اداری، رسانهها، شبکههای برق، زیرساختهای مخابراتی، بنادر و … را در اختیار دارند. آنها صاحب «وسایل تولید» هستند که از آن با هدف منحصر به فرد تولیدِ سود استفاده میکنند.
از سوی دیگر، کارگران صاحب هیچ ابزار تولیدی نیستند. آنها ممکن است مالک دارایی شخصی مانند ماشین، تلفن و شاید خانه باشند. اما در حالی که کارگران از دارایی شخصی خود برای رفع نیازهای روزانهی خود استفاده میکنند، سرمایهداران از دارایی خصوصی خود بهعنوان سرمایه استفاده میکنند یعنی وسیلهای برای تولید ثروت از طریق استثمار کارگران.
یک کارگر ممکن است برای کاهش هزینههای خواربار، در باغ خود مقداری سبزیجات بکارد. [اما] یک سرمایهدار بخش کشاورزی از هزاران جریب زمین کشاورزی برای کسب سود استفاده میکند. خانهای که متعلق به یک کارگر است فقط یک خانه است، اما زمانی تبدیل به سرمایه میشود که مالک آن یک سرمایهگذار املاک باشد و از آن خانه برای تولید ثروت در بازار استفاده شود.
تهدید فقر، بیخانمانی و گرسنگی برای کارگران چارهای نمیگذارد جز اینکه تنها چیزی را که میتوانند، بفروشند: تواناییِ کار کردن. آنها از کنترل بر بسیاری از امور زندگی روزمرهء خود محروم هستند و در مورد کاری که انجام میدهند یا محلکارشان چندان حق اظهار نظر ندارند. بسیاری از آنها در محل کار خود حتی برای حقوق انسانی سادهای مثل غذا خوردن و توالت رفتن هم باید از رئیسشان اجازه بگیرند.
تعیین تعداد افرادی که با این تعریف از «طبقهء کارگر» مطابقت دارند، دشوار است. «دایان فیلدز»، که در سال 2005 مجموعهء «طبقه و مبارزه در استرالیا» را نوشت، تخمین زد که طبقهء کارگر استرالیا اکثریت قابلتوجه جمعیت را تشکیل میدهد، یعنی بیش از دو برابر رقم 30 درصدی در نظرسنجی بنیادی.
در این چارچوب «طبقهء متوسط» نیز معنای دیگری به خود میگیرد. آنها بهعنوان کسانی توصیف میشوند که بین طبقهء کارگر و طبقهء سرمایهداران بزرگ قرار دارند. به این تعبیر طبقهء متوسط شامل گروههای مختلفی میشود که برخی از آنها عبارتاند از: صاحبان مشاغل کوچک، مدیران میانی، مقامات اتحادیهها، دانشگاهیان و بوروکراتهای دولتی. آنها میتوانند روابط متفاوت و متناقضی با ابزار تولید داشته باشند- برخی جزو سرمایهداران کوچک و برخی دیگر فقط بوروکرات هستند. وجه مشترک آنها این است که کار خود یا دیگران را کنترل میکنند. آنها مطمئناً بسیار کمتر از 49 درصد جمعیت را تشکیل میدهند.
تعریف مارکسیستی از طبقه بسیار مفیدتر از تعاریف بیپایه و اساس مبتنی بر درآمد یا تحصیلات است. این تعریف اولاً درکی از چگونگی کارکرد سرمایهداری را به ما ارائه میدهد. کارگران و کارفرمایان جدایِ از هم نیستند و از طریق استثمار ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. سرمایهداران مالک ابزار تولید هستند، اما برای کار با ماشینآلات، حفظ زیرساختها، برداشت محصول، خدماترسانی به مشتریان و … به کارگران نیاز دارند. کارگران کسانی هستند که کالاها یا خدماتی را تولید میکنند که رؤسایشان برای سود میفروشند.
اما در اینجا یک تعارض وجود دارد. رؤسا برای این که سود کنند باید محصولات را به قیمتی بیشتر از هزینههای تولید بفروشند، که این هزینهء تولید قطعاً شامل مبلغی است که به کارگران خود میپردازند.
بنابراین کارگران «ارزش» خلق کردهاند، اما سرمایهدار آن ارزش را از آنها گرفته است و تنها بخشی از آن بهعنوان دستمزد برگردانده شده است. این فقط مربوط به کارگران یقهآبی نیست، بلکه در مورد کارگران بخش خرده فروشی، مهمانداران، مراقبتهای بهداشتی، فناوری اطلاعات، مدیریت و جاهای دیگر نیز صدق میکند.
موفقیت یک کسبوکار به میزان سود آن، و بنابراین نرخ استثمار کارگران اش بستگی دارد. سود، شریان حیاتی سرمایهداری است و هر درصدِ آن از نیروی کارِ استثمارشده به دست میآید. با درکِ این استثمار است که میتوان فهمید طی یک دههء گذشته چگونه 93 درصدِ ثروت جامعه نصیبِ ده درصدِ بالایی شده است.
تعریف مارکسیستی ثانیاً نشانمیدهد طبقات دارای منافع متضادی هستند. آنچه برای سرمایه داران خوب است هر چیزی است که باعث افزایش سود آنها میشود. برای مثال، این اغلب به معنای پرداخت کمتر به کارگران، کاهش هزینهها تا حد امکان و کاهش استانداردهای ایمنی در محل کار است. مطلوبیتِ کارگران برعکسِ این است: برخورداری از درآمد و حقوق بیشتر در محل کار. و اندیشیدن به «طبقه»، صرفاً به عنوان جایی که فردی در طیف «درآمد کم» تا «درآمد بالا» قرار دارد، این تضاد را پنهان میکند.
سوم اینکه تعریف طبقات بر اساس رابطهء آنها با «ابزار تولید» به ما میگوید چه کسی در جامعه قدرت دارد. سرمایه داران صاحب مهمترین بخش اقتصاد و بنابراین تصمیمگیران اصلی هستند و تعیین میکنند که جامعه چه چیزی را چگونه تولید کند. و به دلیل این کنترل، دولتها باید آنها را در کنار خود نگه دارند. در غیر این صورت، آنها ممکن است سرمایه گذاریهای خود را به خارج از کشور منتقل، اقتصاد را تهدید یا حتی دولتها را به طور کامل سرنگون کنند.
اما سود توسط کارگران تولید میشود که به آنها قدرت متفاوتی میدهد. وقتی یک محل کار اعتصاب میکند، تولید آن متوقف میشود و بنابراین نمیتوان سودی به دست آورد. رؤسا تمام تلاش خود را میکنند تا این اتفاق نیفتد. آنها کارگران را در مقابل یکدیگر قرار خواهند داد و در مورد اتحادیهها دروغ میگویند تا از سازماندهی کارگران جلوگیری کنند.
در نهایت، میتوانیم ببینیم چه کسی برای ادارهء جامعه لازم است و چه کسی هر روزه آن را اداره میکند. سرمایهداران خود را بهعنوان افراد انگشت شمارِ شایسته و ضروری به تصویر میکشند. اما سود و ثروت آنها ثمرهء کار کارگران است. این کارگران و نه رؤسا هستند که ساختمانها را میسازند و بیمارستانها و قفسههای انبار را اداره میکنند. کارگران جهان را اداره میکنند اما تحت نظام سرمایه داری مجبورند این کار را برای طبقهء سرمایهدار انجام دهند.
جهان دیگری ممکن است، جایی که کارگران، دنیا را برای خودشان اداره کنند، به دلیل این واقعیت ساده که رؤسا به ما نیاز دارند، اما ما به آنها نیاز نداریم.
_______________________________________
[1] Essential Report مهمترین نظرسنجی اجتماعی و سیاسی استرالیا است که نگرش مردم استرالیا را در مورد موضوعهای مرتبط با اقتصاد، برابری، محیط زیست و … بررسی میکند (م).
پیوند با منبع اصلی: https://redflag.org.au/article/what-social-class