تأسيس: 14 مرداد 1392 ـ  در نخستين کنگرهء سکولاردموکرات های ايران  -همزمان با 107 مين سالگرد مشروطه 

  خانه   |    آرشيو صفحات اول سايت    |   جستجو در سايت  |  گنجينهء سکولاريسم نو

7 فروردین ماه 1404 - 27 ماه مارس 2025

فرسایش مفهوم روشن‌فکری

هوشنگ کوبان

بحث روشن‌فکری این روزها در مطبوعات پرخواننده‌تر داخلی داغ است. این بحث بهانه‌ای شد که از زاویه‌ی دیگری به این سوژه بپردازیم

 

ناهم‌خوانی‌های اصطلاحات مربوط

در اینجا وارد بحث مفصل ریشه‌شناسی اصطلاحات «انتلکتوئل» و «روشنفکر» نمی‌شوم، و مستقیما به سراغ ایده‌ء اصلی نوشته می‌روم. در عصر مشروطیت پای کلمه‌ی «انتلکتوئل» به فارسی باز شد، اما دیری نگذشت که به تقلید از ترک‌های عثمانی به غلط معادل «منورالفکر» برایش اتخاذ شد، با این همه تحصیل‌کردگان فرنگ‌رفته تا مدت‌ها از همان کلمه‌ی فرنگیِ انتلکتوئل استفاده می‌کردند. در واقع از همان آغاز یک تفاوتی بین دو اصطلاح دربین به‌کاربرندگانش احساس می‌شد، اما باز هم کم بود: منورالفکر را برای تحصیل‌کردگان داخلی و معمولا دیوان‌سالار استفاده می‌کردند، و انتلکتوئل، منورالفکری بود که از حاکمیت فاصله‌اش را حفظ می‌کرد، تا اینکه احسان طبری فقید معادل«روشن ‌فکر/ روشن‌اندیش» را ساخت که زود در فارسی جا افتاد و جای هر دو را گرفت. اما مشکل سر جایش باقی ماند.

در ایران هرگز نه منورالفکر و نه انتلکتوئل به کارکردی که در اروپا دارند، دست نیافتند. اصطلاحات روشن‌فکر و انتلکتوئل هم از آغاز بیشتر جای یکدیگر  به کار رفته است. حال آنکه آنچه بر ذهن انتلکتوئل غلبه دارد، حس حقیقت است؛  و آنچه بر ذهن روشن‌فکر، بیشتر ایدئولوژی. برای یک تحصیلکرده هم که گاه در بین آن دو دنبال جایی برای خود می‌گردد، پیش از هرچیز حسّ شغل داشتن و گذران معیشت حائز اهمیت است.

 

در ایران روشنفکر در درجه‌ء اول یک ایدئولوگ است.

روشنفکری، به ویژه در ایران، در حکم حلقه‌ای‌است که بین آموزش، فرهنگ، هنر، زیبایی‌ شناسی، فلسفه و ایدئولوژی‌ها، و در نتیجه سیاست، ارتباط برقرار می‌کند. بر عکس، انتلکتوئل کسی است که اندیشه و مفهوم می‌آفریند. روشن‌فکر اما یک  توزیع کننده است؛ نشر دهنده یا  یک فرد جمع ‌آوری کننده. برای آسان‌تر شدن فهم مطلب، و قبول ریسک ساده ‌انگاری، می‌توان گفت ستون‌ نویسان جراید و فضای مجازی اغلب در دسته‌ء روشن‌فکران جا می‌گیرند. هنوز که هنوز است در ایران با این همه فشار و سانسور، مردم روزنامه و مجله می‌خرند که نظر ستون ‌نویسان مورد اعتماد خود را بخوانند. بنابراین، ستون‌نویس یا روشنفکر نماینده‌ء انواع ایدئولوژی‌ها در بازار آرا و عقاید است.

 

جایگاه روشن‌فکر از حیث جامعه‌شناختی

یکی از شروط اساسی برای شناخت فضای سیاسی- اجتماعی ایران، تعیین جای روشن‌فکر از نظر تاریخی و جامعه‌ شناختی است. در پروسه‌ء این تعیین کردن، نه باید او را دست کم گرفت و نه درباره‌ء جایگاه اجتماعی‌اش اغراق کرد. اما می‌دانیم که معمولا هم تفریط و هم افراط می‌کنیم. علت دارد: پروژه‌ء مدرنیزاسیون در ایران تا به امروز یک شیر بی یال و دم بوده است. بورژوازی در آن معنایی که در غرب پدید آمد در ایران به صورت یک طبقه هرگز شکل نگرفت. این بود که جای خالی طبقه‌ی بورژوازی را ستون‌ نویسان، مجله ‌نویسان و روشن ‌فکران پر کردند. این‌که ما چه به شکل منفی، چه مثبت، جای مهمی به روشن‌فکر می‌دهیم از این خلاء جامعه ‌شناختی ناشی می‌شود. حتی دیده‌ایم که روشن‌فکران گاهی از خود با عنوان طبقه‌ء روشن‌فکران نام می‌برند.

این روشن‌فکران از آغاز عصر مشروطیت و نشر جراید  اول در خارج از ایران و بعد در داخل، بدون استثنا همه تحول‌خواه و خواهان تغییرات اساسی در ساخت سیاسی و اجتماعی بودند. هنوز انفکاکی عمده بین چپ و راست مطرح نبود. در ذهن همه دست‌یابی به فراورده‌های عصر مدرن و در صدر آنها آزادی‌های سیاسی اجتماعی اصل نخست بود. اگر در زمان پهلوی اول این روشن‌فکران برای اولین بار به دو گروه چپ و راست بخش شدند، به خاطر هم‌زمانی با بربالیدن سوسیالیسم روسی در همسایگی‌مان بود. با این همه، خیلی زود زیست مسالمت‌آمیز کنار یکدیگر را یاد گرفتند. و این سنت تا چاپ و نشر آخرین سنگر روشن‌فکری ایران در دوره‌ء پهلوی، یعنی روزنامه‌ء «آیندگان» ادامه یافت. با وجود این، روشن‌فکر چپ از همان آغاز فاصله‌اش را با حاکمیت حفظ می‌کرد و تلاشش در این بود که لااقل هژمونی فرهنگی‌اش را در جامعه تاسیس و‌ بعد حفظ کند.

در ایران رسم غلطی رایج است که تا کسی نویسنده یا شاعر یا فیلم‌ساز نباشد، به او روشن‌فکر نمی‌گویند. البته این اشتباه رایج علت دارد: عرصه‌ء فرهنگ در ایران منحصر به همین سه چشمه‌ء داستان و شعر و فیلم است. اما در معنای اروپایی این‌ها نمایندگان انتلکتوئلیسم نیستند. بگذریم از اینکه در فرنگ هم امروز دیگر ژان‌پل سارتری پدید نمی‌آید.

 

پر شدن جای خالی روشن‌فکر با فضای مجازی

عصر ما، عصر هژمونی فضای مجازی است؛ عصری که حقیقت ارج و قربی ندارد و هرکس که تلفن همراهی در دست دارد، با گذاشتن یک پیام در اینستاگرام یا ایکس به مدت پانزده دقیقه روشن‌فکر می‌شود. امروز هر کسی را که فکر کنید،  یک عده فالوور دارد؛ فالوورها به او «‌نویسنده» می‌گویند. امروز در ایران بیش از سه میلیون دانشجو داریم. همه‌شان به طور مداوم در همین شبکه‌ها تفرج می‌کنند. این است که اصطلاحات روشن‌فکر یا منورالفکر را همان‌طور که در عصر مشروطیت به کار می‌رفت، امروز نمی‌توانیم به کار بریم.

شاید از همین روست که برای جدا کردن این طیف‌ها از یکدیگر اصطلاح دیگری را گاهی به کار می‌بریم. به جای روشن‌فکر، می‌گوییم «اهل قلم»، یا «اهل کتاب» (چه مفهوم کهنه‌ای!) وقتی بگوییم: اهل قلم، آن هاله‌ی قدسی گِرد روشن‌فکر را می‌زداییم و امکان تحلیلی مادّی‌تر را فراهم می‌کنیم. در واقع ایده‌ء این یادداشت این است که ما دیگر در عصری نیستیم که روشن‌فکر(ان) نقش تعیین ‌کننده در امور اجتماعی داشته باشند. کسانی که هنوز از آنان مدد می‌جویند، متوجه چراییِ رواج  سیل‌آسای شبکه‌های مجازی در جهان نشده‌اند.  پیش‌تر هم اغراق در مورد روشن‌فکر به این خاطر بود که بنیان‌های جامعه‌شناختی، مثلا طبقه‌ی اجتماعی، نمود مادّی پیدا نکرده بود.

 

تداوم روشن‌فکری

اما به هر حال این همه هنوز موجب نمی‌شود که از خود مفهوم «روشن‌فکری» هم چشم بپوشیم.

اگر به طور مداوم شرایط جامعه‌ای را که در آن زندگی می‌کنیم با جامعه‌ی دیگری که ایده‌آل یا جلوتر می‌دانیم، مقایسه کنیم، ذهن‌مان حتی به ما اجازه نمی‌دهد که بررسی کنیم چرا این شرایط‌ به این صورت رقم خورده است. زیرا به جای آنکه نگاه خود را بر بستر تاریخی از گذشته تا امروز بیاندازیم و به‌سان یک دانش‌پژوه روی علل وضعیت فعلی به طور جدی تعمّق و تحقیق کنیم، بر این قیاس ساده تمرکز می‌کنیم که بهتر است شرایط چگونه باشد. حتی فهرستی از چیزهایی که فاقدش هستیم، تهیه می‌کنیم، واین برای نشان دادن روشنفکری‌مان کفایت می‌کند.

این حالتی است که به‌خصوص وقتی پای صحبت‌های کسی می‌نشینیم که به عنوان توریست یکی دو هفته‌اش را در یکی از بلاد غرب گذرانده و بازگشته است، در سخنان اش و نگاه متحیرش شاهد آن می‌شویم. این تیپ افراد  با مقایسه‌ء مداوم جامعه‌ء خود با غرب -که آن را ایده آلیزه می‌کنند- همیشه فهرستی از کمبودها یا فقدان‌ها را در آستین حاضر دارند‌، و دائما با این لیست از آنچه در ایران وجود ندارد، لب به سخن می‌گشایند و کوشش می‌کنند از همانندان خود پیشی بگیرند.  بنابراین گمان می‌کنند هرچه این لیست را بیشتر گسترش دهند، روشن‌فکرتر خواهند شد.

ادعا نمی‌کنم که نمی‌توان از این جور مقایسه‌ها بری ماند. این یک موقعیت انسانی است و برای همه ممکن است پیش بیاید. قیاس بین «غرب و ما» ذهن همه‌مان را درگیر کرده است.

اما به جای آنکه تلاش کنیم یک تعریف جامع و شسته و رفته از روشن‌فکر بدهیم، شاید بهتر آن باشد که ببینیم یک روشن‌فکر فرضی در برابر چنین وضعیتی چگونه رفتار می‌کند. کسی که در مثال بالا متوجه این قیاس بلااراده شده که ذهن اش به آن متوسل می‌شود، یک گام به روشن‌فکری نزدیک شده است. زیرا آن ذهنیتِ قیاس‌ محور، سدّ بزرگی  برای  درک و تحلیل جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند.

از سمت ارزش‌های  بالای هنجاری به طرف خود نگریستن، حتی ساده‌ترین دیدگاه تحلیلی را برای شناسایی شرایط موجود جامعه‌ء ما دشوار می‌سازد. قوه‌ء ادراکی ما وقتی در آنچه باید باشد غوطه‌ور شود، نمی‌تواند آنچه را که هست تشخیص دهد. نمی‌تواند علیت پشت آنچه را که هست تحلیل کند. حالا اگر  چنین ذهنی در ضمن یک  هدف سیاسی هم برای خود داشته باشد، به دلیل این عدم تحلیل، قادر نخواهد بود که یک  سیاست راه‌گشا تولید کند.

این دقیقاً همان چیزی است که روشنفکر ایرانی را ناتوان کرده است.

از اول شروع کنیم: اگر بپذیریم که آگاهی از هر چیزی یعنی درک موقعیت آن چیز، می‌توان نتیجه گرفت که هر چه بیشتر موقعیت چیزی را درک کنیم، نسبت به آن آگاه‌تر  می شویم. از این نظر، روشنفکر ایرانی در واقع در خطر جدیِ از دست دادن هوشیاری خود قرار دارد. دلیل اصلی این امر ایدآلیسم بسیار قویِ اوست که علیتِ پشت آنچه را که هست، از زاویه‌ء چیزی که باید باشد، مورد تحلیل قرارمی‌دهد: ما به دموکراسی نیازمندیم چون بیائید ببینید مردم کشورهای اسکاندیناو چه دموکراسی پیشرفته‌ای دارند، و از این قسم … ما در این مثال با یک ایدئالیسم کهنه روبرو ئیم. چپ و راست هم ندارد. چون مکانیزم اندیشه اینجا - در هر دو جناح- بر هم منطبق می‌شود. برای «چپِ نوعی» مارکسیسم، ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی فقط در سطح اطلاعات «چیزهای خوب» هستند، اما در زندگی روزانه، ایدئالیسم عملا ذهنیت را رقم می‌زند.

روشنفکر ایرانی تبدیل به آقا معلمی شده است که مدام به جامعه می‌گوید که چگونه باید باشد، بدون آنکه از آن جامعه اطلاعات کافی داشته باشد. او  نمی‌تواند به طور کامل توضیح دهد که جامعه‌اش چرا این گونه است، و وقتی می‌بیند جامعه آن طور که باید، نیست، از دست جامعه عصبانی می‌شود. صحبت نیّت‌ها در میان نیست، سوء‌تفاهم نشود. چه بسا واقعا او، در هر جبهه‌ای که هست، در آرزوی نجات جامعه است، اما به قول معروف، مسیر جهنم را با نیّات خوب فرش کرده‌اند.

روشن‌فکران این‌چنینی - باز در هر دو‌جبهه- با تبلیغ و تحمیل این ایده‌ء خود، ناخواسته، جامعه را  به یک راست‌گرایی سطحی محکوم می‌کنند.  مسئله این است که وقتی آگاهی ارگانیک نشود (گرامشی)، نخواهد توانست تحلیل درستی ارایه کند. در عوض، جامعه را به ارتجاع‌گرایی و نادانی متهم می‌کند، اما دقیقاً نمی‌داند چگونه با ارتجاع و نادانی باید مبارزه کرد. ما از این جور روشن‌فکرها کم نداشته‌ایم. اسم‌شان نوک زبانم است، اما برای اینکه بحث تبدیل به پولمیک نشود، بهتر می‌بینم در همین سطح تئوریک باقی بمانم.

 

رسالت روشن‌فکری در مقابله با فاشیسم

روشن‌فکری که با این همه یال و‌کوپال، مدارک  تحصیلی، در همایش‌های دانشگاه‌های باکیفیت، «هوش نامتناسب» خود را به رخ بکشد، اما برای جامعه‌ای که دروازه‌های فرهنگ مردم‌شناسی به رویش بسته مانده است، گزینه‌ای علیه فاشیسم ایجاد نکند، نه تنها بحران روشنفکران، بلکه بحران کشور است.

همه‌ی ایدئولوژی‌ها در چهل پنجاه سال‌های اخیر در جهان و ایران به سرعت در سراشیبی زوال افتادند، اما فاشیسم هرگز جایگاه اول خود را از دست نداد!

با این همه، حتی هنگام توصیف تاریکی، زبان و سبکی که استفاده می‌کنیم، باید بتواند تاریکی را روشن کند. دقت کنیم: خوانندگان ما، تنها هم‌سنگران‌مان نیستند… اما وقتی نه تنها در تاریکی نتوانیم ببینیم، بلکه در نور کامل نیز اعمیٰ باشیم، و ناتوان در یافتن زبان یا سبکی که بتواند با تاریکی صحبت کند و با آن ارتباط برقرار کند، خلائی پدید می‌آید که مانع اجتماعی شدن «میل» (در معنای لاکانی) می‌شود. شبیه مخزن آب زلالی می‌شویم که شیرش خراب است.

آنچه روشن‌فکر ایرانی به آن نیاز دارد، مردم‌شناسی است. سفری به قصبه‌های بلوچستان یا دهات کردستان، یا کرمان. یک دوره‌ی موقت به تعویق انداختن خود، delet کردن برنامه‌های شخصی، و زندگی کردن در آنجاها. و نفس کشیدن با مردم‌شان. کوشش برای درک مسائل و هویّت‌های نامتجانس این همه مردمان مختلف.

به نظرم بزرگ‌ترین انقلاب همین است. با زیابی و تحول روشن‌فکری، تحول جامعه، افتادن در مسیر جهانی‌شدن.

سه شنبه 21 اسفند 1403

https://akhbar-rooz.com/1403/12/21/10923/

بازگشت به خانه